تبلیغات
گروه مارش ابوالفضل العباس محله کرناسیان - یا ابوالفضل العباس

یا ابوالفضل العباس

مشک را که پر آب کرد ، از خوشحالی حتی حواسش نبود دستانش را بریده اند … بعد از ریخته شدن آب هم آنقدر ناراحت بود که باز فرصت نکرد سراغی بگیرد از بازوانش … فقط وقتی حسین آمد بالای سرش ، میخواست دست به سینه سلام دهد که تازه فهمید دستانش نیستند ...!




تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : مسعودسیاهپوش | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30

  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون